تبليغاتX
ساعات عظمی
دیدم که انبساط ِمرگ با دلایل مشهود، ضمنی است

دیدم اساطیر ِرفتنت به نهان نهادم سوز

شکن شکن به مویرگ هات و گردنت  نبات

می شنفتمش برو

و این جانوران در اطراف من چه می کنند؟!

پیوسته باد تباهی ام که پرده ها بیاندازی ام ایلیات

و حتی کسی ندیدکه آسمان از خصوصیاتم به امکان ِتو می وزید

با مشاهیر و ذره ذره باغ

برگ

متروک

که انشعاب آنها چه می خواست مالک؟!

رها می کنی به آنچه می گویند دیوار

و این صدا نمی خواهمش ببینم در آغوش من چه می کند  هیهات!

حیوانات سینه ام را کشته اند مستمر فشارمش به اشتها و املاح

که منفجرست شراب ِمابینمان پخش

تا سرت را از اشباعم می بگیر

زود

بشتاب

نفوذ

تا حرکات میز تناسلی است بپیچ!

اینجا ذرات ِجانوران ِکوری عمومی است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 10:52  توسط زینب  |