تبليغاتX
ساعات عظمی
بدین وسیله، گشایش، بدان نیرو که با آن زنده کنی شهرستانهای مرده را

در کان های کلماتت

 وَ ارکان وُ آیاتت

 وَ مقاماتت

 وَ نامعلومان ِگرداگرد ِصف در صف

ژولیا کریستوا !

من از تو خواهم به معانی که هر چه خوانندت ، از سطوح ِاحتمال برای وقوع ِ

کنعان سرانجام ، سنگ مخزن است

فقط فعل و انفعالات مادی در خازن های تو بگو!

اکلیل الجبال

اکید ، اکلیل الجبال

 در استمرار اکسیژن، دمادم غروب نفس گیر بشود

تا بشود ، اینجانب عصر کارون است

 اصلا عصر کارون است وَ اینکه آیا این پیمان برای مدت طولانی ،

یا مدت های زیادی وَ اینگونه ما قصر را واگذار در اسرار کائنات

وَ حتی اهالی سه نسخه در شهر های وطن منعقد شد

 تا از شواهد امر با شانه هایت بریده می هنوز

وَ می روم که خانه از سقف

که میزان رشد و نمو

 وَ زنها از سقف

وَ شاید سَمت را بهم بزن منحصر به فرد !

این اثر تنها در خاک جمهوری اسلامی ایران ، بزنی موهایم

 وَ انگشت بذارم تو آستینات

 گنجشک از پشت سرما هم سرمی زند خسوف را که روز را فرا گرفته را

در مجامع عمومی دو تن هم که فرد

بله در شرایط کنونی ، بالاخص قصه می پرد که من نباشم ،

سبزه در گوشه هایت هی از تقارن لفظ ، یا بهمن سوئیسی در بنادر خاموش

ملقب به یوسف احزانم باز آید وُ نفس هایم جابه جا باز آید

وُ شکستم به غضروف ، که باز آید

ترا از دست

تکه ای نورانی ، ضمنی تکه ای نورانی، کار را به جاهای باریک وُ طولانی وُ

خسته حتی پله بود که از سواحل ِمن برگشت .

 آنگاه یکی از میانه ی ما قرین ، تا الا یا بیست سال تمام !

چگونه پر گیرم از شگفت ؟!

سمرقند ما دور است .

 جمعه تشنه مست ، تنیده با میدان

 میدان

میدان

 میدان تا نزدیکی های من آمدم

خراب وُ خفته تا نزدیک ِامت، من ...

اما او یک پسر معمولی ست

 نشسته در امواج صوتی ، با اولین ِشکل ِموجود ِزنده ،

ارتباطی خواسته نا دارد .

بنابراین سازها ، همچنان رود عظیمی گسترش می خورند

 ژن های برهنه را که انسان ِ پرده ات خوشش می آید

 بازوان را با غبار ِغم چو بنشینند!

 وَ لمس از لاله های منفرد

 و َلمس از قرار ِدل با پریرویان کلی

وَ ثانیا لمس از قدم هایت ، که میآیدت ابوغریب

نخست ، ابوغریب!

 

به تاریخ فروردین ۱۳۸۳

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم تیر 1385ساعت 20:6  توسط زینب  | 

او یاسین ِسانحه در قامت ارتعاش ِجاده ست

 

خواه در تو مَن لی غَیرُک در قامت  ارتعاش ِجاده ست

 

وَ من با دلایلی از بال ترین ِپروازها

 

 چرخیدندوُ هرگز نپرسید!

 

ای اسراییل ِدستهات ،  غاصب است

 

 یا اینکه   پایین را بیاید کوه!

 

اکلیل ها وُ سوت ها وُ تورهای اکلیل وُ سوت وُ

 

تور وُ تارست وُ از انگشت هات باریده اند

 

پناه، کوچکتر از

 

بریده با باران

 

وَ مانعی ندارد حلقوم ِپنجره ها را گرفته یا

 

مرا به سمت ِخودت

 

بگو مرا به سمت ِخودت

 

هُلم بده به سمت ِخودت

 

بخواه مرا به سمت ِانگور

 

وَ هان  گرازهای سمت ِخودت

 

اِنا  زِ بوسه هات وَ انا الیه راجعون

 

تشکیل این جلسات عمومی  دخالت در نظام ِارضاست

 

وَ وقتی زنده باد میهن

 

دست هایتان را روی سر

 

پاهایتان را از کشاکش ِتا

 

کشاله ها

 

 تا

 

بخور   ران ِباستانی ام!

 

مثل اینکه باید در اماکن وقف نشسته باشم

 

وَ سَروها ،چمان های من

 

وَ حتی ابوالخیر!

 

می چرخانی ابعاد ِمختلف را از زوایای گریه وُ

 

سبابه هاش روی زنده باد میهن؟!

 

"ما  راهمان  از اینها با هم یک هستند

 

جدایی از هم ندارند

 

 باید طبیب ِجسمی وَ طبیب ِروحی  وحدت داشته باشند "   (امام خمینی)

 

برای اینکه زنده باد

 

همان طوری که جسم ِانسان وَ روح ِانسان  وحدت دارند

بلیط ِاهواز- پایتخت ِمست

 

وَ خوشه ها را بچین

 

خوشه هاترین از دیوارهای چین

 

زیرا  قطار دهانه ی بدی دارد با کدیین ها وُ

 

انگار پایین آمده ست نیکوتین وُ

 

اصلا راه ما از هم سواست

 

از خواستگاه ِنازیسم در  سرسرای دردم را زنم بگیر

 

ادبی یات هایم به انقلاب نمی تواند انگشت هایت، حرارت ِتنم را

 

در حوالی ناز که دارد

 

حرارت ِتنم را ما قبل ساعات ِعظمی ، حرارت تنم را در ستون ایران!

 

بگو روزنامه های توقیف ،حرارت ِتنم را در ستون روزنامه ها

 

بگو ز توقیف ِماقبل ساعات ِعظمی

 

وَ انگشتهات ،حرارت تنم را در ستون روزنامه ها وُ

 

 ایران که دارد حرارت تنم را

 

وَ این عبارت از:

 

جمجمه های جذام ،

 

غنی در اورانیوم های تابستان ِارتش، بیایدش یائس!

 

در صورتی که حومه های مسجدسلیمان رابیایی شبانه سورش کنیم

 

زیر ساختمان هایت ،حومه های مسجدسلیمان را بیایم که دودها

 

وَ جاری می کنی پریدنم را روی دره های نسل

 

هُلم بده روی دره های نسل

 

خوشم میاد  رو دره های نسل

 

بین دره های نسل

 

توی دره های نسل

 

و تا ابایزید

 

شوک های الکتریکی ، گناه کاشته از انگشت هات ،

 

ملافه می چکد در سَمت های تزریق

 

ای سَمت های دره های نسل

 

یا سَمت های دره های نسل! 

 

احتمالا به تاريخ ۱۳۸۲

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:27  توسط زینب  |